عزیز دل مامان و بابا، ساریناعزیز دل مامان و بابا، سارینا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

سارینا تموم هستی مامان و بابا

12 دی ماه و آغاز دوباره مامان مامان گفتنت + اولین جمله معنی دار سارینا جونی...

عزیز دلم، این حرف زدن شما هم برای خودش شده یک پروژه عظیمی... چند ماهی بود که مامان و بابا گفتن رو یادت رفته بود و خیلی با سختی و تشویق زیادی در طول یک روز مثلا یک بار من یا بابا رو صدا می کردی... 12 دی ماه که مامان جونی شون، شام خونه مون بودند، چند باری بابا جونی شما رو تشویق کرد به  مامان و بابا گفتن، الهی فدات بشم که از اون لحظه به بعد دیگه مامان مامان گفتنت قطع نمی شد و بابا و عمو و خاله و حتی اسباب بازی هات رو هم با مامان مامان گفتن صدا می کردی و تقریبا بعد از یک هفته یاد گرفتی که بابا محمد رو بابا و من رو مامان صدا کنی و حتی عمه ها رو هم  عمه   ( با فتحه) صدا می زدی... ایشالاه که...
16 بهمن 1391

اولین اثرات هنری سارینا خانوم در دومین سال زندگی اش...

عزیزم، سلام. بابایی به سفارش من تقریبا در ١٦ ماهگی ات برات یک دفتر نقاشی و یک مدادرنگی شش تایی خرید که بررسی کنیم که سارینا خانوم چه قدر علاقه به نقاشی داره... ولی فکر کنم یک کمی زود بود، چون زیاد علاقه ای نشون ندادی و حتی با مدادها بیشتر بازی می کردی تا اینکه اون ها رو روی کاغذ بکشی، خلاصه اینکه دفتر و مدادهات به کمدت منتقل شد و مدتی از چشمت دور بود. تا اینکه در ایام اسباب کشی دوباره دستت به اون ها رسید و این بار برخلاف دفعه قبل با علاقه زیادی مدادها رو به دست می گرفتی و خط های زیادی که بیشتر منحنی بود، می کشیدی.الهی فدات بشم که با ذوق خاصی دوست داشتی که همه رنگ ها رو تجربه کنی. در واقع نقاشی زیر اولین هنرنم...
15 بهمن 1391

دومین یلدای سارینا (یلدای 1391)

الهی مامان فدات بشه... امسال دومین یلدایی بود که سارینا خانوم هم در جمع ما بود... گزارش کلی از دومین یلدای سارینا جونمون: قبل از رفتن به خونه آقاجون شون برای شب یلدا، سارینا خانوم در کنار بابا محمدش نمازش رو خواند.   ( عکس های بالا رو خیلی به سختی ازت گرفتم، به محض اینکه دوربین رو می بینی کلا چادر رو از سرت در میاری و منصرف نماز خوندن می شی. الهی مامانی قربونت بره، به قدری با مزه کنار بابایی نماز می خونی که خیلی مواقع نمی تونم خودم رو کنترل کنم و همون وسط نماز خوندنت به قدری ماچ و بوسه و فشارت می دم که صدای جیغت به خاطر اعتراض در میاد ولی  ازت کلی عذر خواهی می کنم...
2 بهمن 1391

باحوصله ترین بابای دنیا رو داری...

    سارینا جونم، دختر گلم، واقعا باید قدردان زحمت های بابا محمدت باشی ... خیلی خیلی هوات رو داره و با حوصله و صبر زیادی اجازه کنجکاوی در تمام کارها رو بهت می ده.     اگه کاری نداشته باشه، ساعت ها با حوصله زیادی که داره، باهات انواع بازی ها رو می کنه و در تمام کارها اگر خطری برای شما نباشه، تو رو دخالت می ده تا به قول خودش تجربه کنی... برای نمونه در اسباب کشی که داشتیم در تمام نصبیاتی که بابا انجام داده با حضور سارینا خانوم بوده.مثلا در نصب ماشین لباس شویی و ماشین ظرف شویی، سارینا خانوم آچار به دست تمام مراحل بابا رو کمک می کرد!!! و خیلی جاهای دیگه که از بابا دور نمی شدی و در تمام مر...
1 بهمن 1391
1